روز قبل از سفر سنگین است
روزی که قرار است توشه برداری سنگین است و دلنشین .
((آتش به جانم افکند شوق لقای دلدار ))
ساعت یک نیمه شب است همه خوابند و من خوابم
و می نویسم ...
هیچ کس جز او نمی داند که چه بر قلبکم گذشته
تا به امروز رسیده ام .
صدایی نمی شوم جز بی تابی های دلم را .
جز یا فتاح گفتن ذکری ندارم
پس یا فتاح یا فتاح یا فتاح یا ...
این جواب اولین نامه ای است که می نویسم .
میان نوشت :
۱۲ نامه از المیرا گرفته ام که تمامش را نرگس - نویسنده وبلاگ
پشت هیچستان جایی است ـبا اشک برایم پاک نویس کرده ...
نامه هایی که هر پاکتش عنوانی دارد و زمانی برای خواندن مثلا
روز قبل از سفر یا در هواپیما به سوی حضرت عشق یا
جده ایستگاهی به سوی بهشت و ۹ نامه دیگر .
((باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست .
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد :
زهرا !
کفش هایم کو ... ))
نترس آرام باش ...می دانم که اضطراب دیدار سنگین است
اما فقط او را بخوان و از خیل جمعیت عبور کن
یادت باشد که اشک های گرم مادرت را که
روی گونه هایت جا خوش کرده
و چشم های پدرت را با خودت ببری
سبکبار برو
اما دلی را جا نگذار !
آه چقدر سخت است توشه برداشتن !
چقدر روز قبل از سفر سنگین است !
چقدر نمازهایم آرامتر شده !
ساعت یک بامداد ۱۹ تیر ۱۳۸۶
|